دلم می خواست پیش درآمد سخنم از عشق و امید و یک دنیا آرزو باشد. اما ظاهرا دست تقدیر بر این بود تا اولین پست وبلاگم غم نامه ایی باشد در رثای از دست دادن یکی از عزیزانم . روحش شاد یادش گرامی


تو رفته ای و بی تو من اینجا نشسته ام

خاموش و بی ترانه و تنها نشسته ام

شب چادر سیاه ابد بر سرت کشید

اما پر از امید به فردا نشسته ام

دریای شوق بود نگاهم کنار تو

بی تو ولی ، دو چشم به دریا نشسته ام

طرح هزار غصه و داغ است بر دلم

مغموم سرد مهری دنیا نشسته ام

در صحن عشق تو که امیدی به وصل نیست

تنها به آستان تمنا نشسته ام

شاعر خانم: " زهره عرب "


 

نوشته شده توسط شهرام در سه شنبه دهم شهریور 1388 ساعت 10:25 موضوع | لینک ثابت